خرید بک لینک
فرصتی برای تقدیر از یک مادر در آمیزه ای از صفا و صمیمیت ، هم ولایتی های گوغری در سالن سینمای هتل پارس جمع شده بودند تا سومین سال بودن کانال گوغر آنلاین را جشن بگیرند. من هم با اینکه گوغری نبودم درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 بهمن 1399 ساعت: 1:57

خرمن موهای مشکی و دستهایی که هرازگاهی ، این خرمن را چنگ می زد ، صدایی مهربان ، که رشته هایی از پند و اندرز در آن گره خورده بود ، سیمایی جذاب که تبسمی همیشگی بر آن نقش بسته بود ، یک حُب و حیای خوشایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 بهمن 1399 ساعت: 1:57

ماجرای کشک بادمجان در دل جنگل دست کاشت قائم کرمان ،ماجرایی است به نام کشک بادمجان ، کشک بادمجانی ها تعدادی از اعضای کمیته جنگل قائم بودند که از سال 1342 تا سال 1359 به یاد روزجمعه 14مردادماه که برای برنامه ریزی و ایجاد جنگل فائم جمع شده بودند و ظهر آن روز کشک بادمجان خوردند ، تکرار شده است. و اما چرا این کشک بادمجان ماجرا شده است ؟ در 14 مردادماه سال 1359 به روال سال های قبل ، قرار بود برنامه کشک و بادمجان برگزار شود ،ولی از آنجاییکه روز 14 مرداد مقارن با ایام ماه مبارک رمضان شده بود ، مراسم از سوی مسوولان کمیته جنگل قائم به آخرین جمعه ماه شعبان تغییر یافت . در این برنامه کشک بادمجانی خوری که دکتر مظفر بقایی کرمانی رهبر حزب زحمتکشان ایران هم حضور داشت، تعدادی از آنان من جمله : مظفر بقایی ، محمد صنعتی ، علی اصغر مظهری توسط سپاه پاسداران دستگیر و روانه زندان شدند . بازداشت شدگان پس از انتقال به زندان ،با سرهای تراشیده شده ، یک هفته در زندان به سر بردند و وقتی علت زندانی شدن خودشان را پرس و جو کردند ، به روز کودتای نوژه رسیدند که مقارن با برنامه کشک بادمجان اتفاق افتاده بود و از آنحاییکه رییس جمهور بنی صدر قصد تسویه حساب با دکتر بقایی را داشته است ، این دستگیری صورت گرفته بود. ماجرای کشک بادمجان با وساطت آیت الله هاشمی رفسنجانی و عدم انتساب بازداشت شدگان در ناهار کشک بادمجانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 21:30

این همه تخریب و تصرف چرا؟ انگاری قرار هست بعد از ما همه چیز تمام شود!! تخریب و تصرف ، تغییر کاربری ، جنگل تراشی ، دریاخواری ، کوه خواری، زمین خواری ،چاه های غیرمجاز و برداشت بی رویه آب ، زباله و نخاله ، بی مسوولیتی ، نابخردی ، آفرود سواری ، ناکارآمدی مدیران ، قوانین ضعیف و ....بلاهایی هستند که پیکر سست و نحیف منابع طبیعی کشور را روز به روز نحیف تر و شکننده تر می کنند. مگر می شود بر فراز کوه و فرود دره ویلا و کاخ به دور از چشم مسوولان ساخت ؟!! مگر می شود ساحل دریا را حیاط ویلا و خانه کرد ؟!! مگر می شود صدای اره و تبر را از چند کیلومتری شنید و بر این همه جنگل تراشی چشم پوشید ؟!! مگر می شود این همه زباله و نخاله را در دل جنگل دید و بی تفاوت از آن گذشت؟!! مگر می شود قله کوه را برای هتل سازی به بخش خصوصی داد و نامش را توسعه گذاشت؟!! مگر می شود کوه را خورد ، دریا را خورد ، زمین را خورد ، آب را هدر داد ، هوا را آلوده کرد ،جنگل را تراشید ، آفرود را بر ساحل ، فراز کوه ، کلوت ، چمنزار برد ،زباله و نخاله را در دل جنگل و مرتع خالی کرد و.... ...بله می شود ، این همه را در کشور ما به وفور دید و خم به ابرو نیاورد!! می شود کلاردشت را دید که تا دشت شدن فاصله ای به اندازه چند فقره زمین خواری و جنگل تراشی دارد!! می شود ، تُن تُن زباله را در عمق جنگل دید ، می شود انبوه بطری های نوشابه و ظروف یکبار مصرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 21:30

حال محیط زیست بسیار وخیم است پیکر منابع طبیعی خمیده و به بیماری راشیتیسم مبتلا شده است. ریه هایش، عفونی و پر از دود و آلایندگی است. آب هایش بسیار کم و آن اندک به آرسنیک آلوده شده است. هوایش ،غبار الود و آکنده از ریزگرد و دود و پارازیت است. این پیکر سست شیارزده سوراخ شده پر از زباله و ظروف یکبار مصرف نیاز به درمان دارد ، درمان این پیکر نحیف در تغییر نگرش و برخورد من و شماست ، حداقل کاری که می توانیم برای این پیکر انجام بدهیم ، از خود شروع کردن و تغییر در رفتار و کردارمان با آن هست . این را باید قبول کنیم در بیماری منابع طبیعی و محیط زیست ، خود ما بیش از مسوولان مقصریم. تخریب جنگل ها ، تصرف اراضی ، ماشین های دودزا تک سرنشین ،برداشت بی رویه آب ، حفر چاه های غیر مجاز ،استفاده و ریختن ظروف یکبار مصرف و زباله در طبیعت ، نمونه کوچکی از بلایایی است که من و تو بر این پیکر وارد کرده ایم. باور کنیم شرایط محیط زیست ما بحرانی است و دود این بحران قبل از اینکه به چشم مسوولان برود ، دیده من و شما را کور می کند، آنان بقولی: ککشان نمی گزد و در نهایت چمدان هایشان را بر می دارند و به دیگر بلاد دنیا می روند. باور کنیم اگر در رفتار و کردار خود با محیط زیست تغییر ایجاد نکنیم و با آن مهربان تر نباشیم ، تا مرز نابودی یک تمدن پیش خواهیم رفت. آب بسیار کم شده ، هوا بسیار آلوده شده ، آسمان و ابرهایش نهایت خسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 21:30

کوچه باغ های بافت از کوچه باغ های بافت ، خاطره های ماندگار و شیرینی در ذهن و یادهای ما برجا مانده ، دست های پرتمنایی که زیر تاک یا همان چوب رز و انگور می گرفتیم تا قطرات زلال جمع شده در دستانمان پرپشت شدن موهایمان را باعث شود ، یا گلبرگ های لطیف درخت به که بر مچ های بسته صدای ترقه های پرباروت این روزها را می داد، خوشمزگی گلبرگ های درخت به را همه مزه مزه کرده ایم،خاطرات زیادی در کوچه باغ های بافت همه ما در ذهن داریم. کوچه باغ های زیادی در بافت باقی نمانده است ، آنهایی هم که مانده اند ، حال و روز خوشی ندارند. دیروز دیداری با آقای مهندس وفایی مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری استان داشتم ، از همه جا صحبت کردیم و در نهایت به کوچه باغ گوهر رسیدیم ، سال قبل هم از بازسازی این کوچه با ایشان صحبت کرده بودم ، وقتی عکس های کوچه دباغ را به ایشان نشان دادم ، تحت تاثیر قرار گرفت . همان لجظه با آقای نجفی رییس اداره میراث و گردشگری بافت تماس گرفت و برای ثبت ملی این کوچه دستوراتی داد. امیدوارم شهرداری و شورای شهر و گردشگری بازسازی این کوچه و ثبت آن را جدی بگیرند.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

گسل بی اعتمادی مردم به دستگاه ها و نهادهای کشور گسلی به حرکت در می آید ، جابجا می شود و لرزه ای چند ثانیه ای بر گُرده زمین ...دل ها می لرزد ،آوار و مرگ و دوباره مرگ و دوباره ستاد مدیریت بحران و بحران مدیریت. نمی دانم چرا گسل هایمان این همه نامهربان شده اند و هر بار بساطشان را از جنوب تا غرب این مرز و بوم پهن می کنند !! نمی دانم چرا مردمان این مرز و بوم باید همواره مورد آزمون قرار گیرند!! نمی دانم ،نمی دانم ...ولی این را می دانم ،گسل های زمین همراه با لرزه های غم و غصه ،گسل بی اعتمادی مردم به نهادها و دستگاه های دولتی را در بر دارند. بر ویرانه های غرب کشور ، آبادی ساخته می شود ، همانطور که بر ویرانه های بم ساخته شد و نخل کاشته شد، ولی بر ویرانه های این بی اعتمادی ، دیگر کسی نمی تواند اعتماد بسازد!! سیل خودروها و مردمان مشتاق و نوعدوست در مسیر غرب کشور ، دلگرمی برای مردمان کُرد می برد و دلسردی و تأسف برای مسوولان سوغات می آورد. گُسل بی اعتمادی چپ و راست ، اصلاح طلب و اصولگرا نمی شناسد، حالا دیگر مردم حتی یک من آردشان را خودشان می خواهند خمیر کنند و به آسیب دیده گسل برسانند. بازسازی این بی اعتمادی را دیگر نمی شود مدیریت کرد ، بحران بی اعتمادی مردم به نهادها و دستگاه های مسوول، همان بحران مدیریت است که درمانش در مدیریت بحران شاید خیلی دیر شده باشد. راستی مسوولان !! پس از ماست مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

گفت و گوی یک بچه بافتی با خدا خدا جان سلام نمی دانم امروز متوجه شدی دوباره کرمون جُرید ، مدتی کرمون شده مثل جِنگ جِنگو ،همش می لرزه ، خداجونم عناصر 4گانه نه تنها تو کرمون ، بلکه همه جای ایرون حال درستی ندارن ، آب بحران داره ، خاک بحران داره ، هوا بحران داره ، آتش هم که دیگر نگو و نپرس. به هرحال ما هم بنده تو هستیم ، ناشکری نمی کنیم ولی خودت کلات را قاضی بگذار ، هر چی نعمت هست دادی به کافران اروپایی و آمریکایی حتی اسراییلی،ما که دست از پا خطا نکردیم ، چارقد روسریمان درست ، تو عمرمون غیر از عرق بیدمشک و نعناع لب به هیچ عرفی نزدیم ، بانک هایمون همه اسلامی و بدون ربا ، دریاهامون بدون بیکینی و شنا ، مردامون همه با حیا . نه وجداتاً چرا همه اش ما باید تو کنکورت شرکت کنیم ، پس خارجیا بنده تو نیستند ، همین الان وقتی به کشوراشون نگاه می کنی ، انگاری تو بهشت زندگی می کنن. الان یک ماه است ما همه تو کنکور زلزله داریم شرکت می کنیم و با هر لرزش جونمون را از ترس عزراییل برمی داریم و الفرار ، اونوقت موگرینی بی حجاب و آنجلامرکل بد حجاب کیف دنیا را می کنن. من این حرفا را چون خیلی دوستت دارم می زنم و می دانم از دست من دلخور نمی شی، باور کن وقتی امروز کرمون می جُرید ، دزست مانند این بود که ما را ریخته باشی تو کمو و الک می کنی. خدا را خوش نمیاد ، جا این همه تکون و لرزه ، یک پشنگو و پریش پریشویی بارون همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

دنیای پر خاطره فرش سه کله افشاری در تار و پود نخنمای ریس هایش ، رد پای مادرم ، لم دادن پدرم ، انگشتان فرورفته در تغار قاتق بنه برادر و خواهرم ، قلیان کشیدن گلنسا همسایه بالا سرم ، صدای ژانی دالر رادیو و کشیدن جاروی نمناک مرغی و کاسه سکنجبن و کاهو خوردنم و پهن شدنش کنار حوض هشتی و شورباقله خوردنم و... خیلی دیگر خاطره ها را می بینم. روزها باد و شب ها برق و زمان به سرعت برق و باد گذشته اند ولی قالی سه کله افشاری نخنمای مادرم که سنش شاید به 60 برسد ، را پهن کرده ام ، انگاری پستوی ذهن و یادهایم را در خانه پهن کرده باشم. برتار و پود قالی سه کله افشاری نخنما می نشینم و خودم را به خاطرات این قالی می سپارم: رادیوی 5 موج تلفن کن را روشن می کنم ،لحظاتی منتظر می مانم تا گرم شود. اینجا ایران است رادیو تهران ، هموطنان عزیز توجه فرمایید: موفقیت درخشان و ثمربخش ارتش دلیر ایران در سحرگاه نهم آذرماه 1350 و برگردانیدن جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک که در قرون متمادی جزو لاینفک کشور عزیزمان بوده و مدت کوتاهی دست غارتگر استعمار به سوی آن دراز بوده است ، بار دیگر به مام میهن برگشت، این موفقیت ملی را به همه هموطنان عزیز تبریک می گوییم. 5 سنگ ریزه گرد را روی فرش می ریزم و با خودم سنگ شیشو بازی می کنم ،یک بردار ، دو بردار ، سه بردار ، چهار بردار ، پنج، ، سرش ، بنش ، شد غنچ صدایی می گوید : سنگ هایتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

حاج نعمت ،مردی که وجودش برای بافت نعمت بودحاج نعمت خادمی ،مردی که بخش اعظم تاریخ حمل و نقل و ترابری شهرستان بافت را می شود در وجودش ورق زد ،مردی که شناسنامه اش با تاریخ حمل و نقل ،جابجایی مسافر و رفع مشکلات مردم رقم خورده است ،مردی که ردپایش ، بیشترین رد پا بر جاده های شهرستان بافت است ، رد پای حاج نعمت را می شود از سال 1340 تا کنون بر جای جای جاده های بافت ، به روشنی پیدا کرد و جایش گل میخک کاشت ، رد پای حاج نعمت را از تاریخ تأسیس باربری و مسافربری اتوتاج در سال 1340 در شهر بافت می توان جستجو کرد.حاج نعمت خادمی گرچه در سال 1313 در شهر بم پا به عرصه وجود گذاشت و در سال1337 ساکن بافت شد، حاج نعمت ، آنقدر به شهر بافت و بافتی جماعت انس داشت و دارد ، که هنوز و هنوز است ، بخش اعظم حمل و نقل و ترابری این شهر را ، بر دوش می کشد.حاج نعمت خادمی ،عشق به خودرو و خدمت در این وادی را با نخستین خودرو وانت شورلت جفت چرخ خود که با کمک مرحوم حاجی محمد شفیعی و محمود بهرامی خریداری کرده بود آغاز کرد.وی زمین گاراژ اتوتاج امروزی را با یک دستگاه جیپ شورلت آهو ( عروس )با مرحوم علی اصغر پرنده معامله کرد و تعاونی 4 امروزی را بنا نهاد.نخستین اتوبوسی که از سوی وی در سال 1343 در این گاراژ شروع به حمل و نقل مسافر کرد ، یک اتوبوس موتور جلو بود که در سال 1348 نیز یک دستگاه اتوبوس موتور عقب نیز خریداری کرد و اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

خدایا ! آسمانت را مانند چتری باز می کنیم و بر زمین لرزانت آرام می گیریم ، خدایا در این سالها دلمان خیلی لرزیده است ، به دل لرزان بیدهایت ، قسمت می دهیم ، لرزاندن این کیان پرگهر را بس است. خدایا ! تن رنجور بم ، روبار ، بوئئن زهرا ، گلباف ، کرمانشاه را ببین ،هنوز التیام نیافته اند ، خدایا میخک ها را نگاه بکن ، ساقه تُردشان چگونه تمنای ماندن را دارند ! به شمعدانی ها نگاه بکن ، چگونه ترسیده اند ، گناهشان چیست که باز هم می خواهند لب حوض هشتی ، چیده بشوند و به نان سنگک صبحانه ،سلام بدهند. به اطلسی ها نگاه بکن ، با این همه سردی ، باز هم چه گرم ، به خورشید سلام می کنند. به میخک، شمعدانی و اطلسی قسمت می دهم ، گهواره هیچ کودکی را با زلزله نلرزان. خدایا ! چرا عزراییلت این روزها چهره عوض کرده و خودش را به شکل زلزله در آورده ، ما مانده ایم اگر سرنوشتمان تعریف شده است ، چرا باید برویم زیر چادر یا در پارک یا در یک جای امن خدایا ! می گویند بگیر ، بنشین ، بپوشان ، اینها را مدیریت بحران در زلزله می گوید ، من سوال می کنم ، وقتی خودت نمی خواهی کحا را بگیرم و بنشینم. خدایا ! مگر تو مسلمان نیستی ، آخر چرا مسلمانانت شده اند موش آزمایشگاهی و این همه در آزمون الهی شرکت می کنند!! خدایا ! خودت می دانی که من هیچ غرض و مرضی نسبت به شما ندارم و خیلی راحت و بی واسطه با شما درد دل می کنم ، نگاه کن ، این کودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

اینکه با دنیای امروز و واقعیت های آن ارتباط برقرار نکنیم ، اینکه چشم و گوش خودمان را ببندیم و فقط از گذشته بگوییم ، اینکه فقط و فقط از غرور ملی و گذشته پرافتخار سخن بگوییم و حال و روزمان را فراموش کنیم ، اینکه از لحاظ تأمین اجتماعی در حداقل باشیم و به بیمه بودن کارگران در ساخت تخت جمشید افتخار کنیم ، اینکه برای گرم کردن مدرسه شین آباد ، دانش آموزان ما بسوزند ولی ما به حمامی بنازیم که با نور شمع گرم می مانده است ، اینکه بر واقعیت ها چشم بپوشیم و سهم گذشته را در حال و آینده بیش از حد بزرگ کنیم ، و هزاران اینکه و افسوس و مقایسه و.... به نظر من افتخار به گذشته و نیاکان و فرهنگ و آداب و رسوم و تاریخ خوب و ارزشمند است ولی زندگی کردن و آه و افسوس و تاریخ را بر سر و این آن زدن نه تنها خوب هست ، بلکه یک سد و سپر است برای توسعه و پیشرفت. از گذشته باید به عنوان یک چراغ ، تجربه و راهنمای آینده بهره برد و امروزمان را گذشته فردا دانست به نظر من به جای این همه سرک کشیدن در گذشته ، باید در حال و روزمان تغییر ایجاد کنیم یادمان باشد تا زمانی که زندگی هست، تاریخ هم وجود دارد. گذشته نباید به ایجاد شکاف بین حال و آینده منجر شود و از آن باید برای بالندگی سود برد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

فرهنگ حیوان دوستی ، یا نگهداری حیوان؟ من با قفس کردن حیوان از هر نوعش رابطه ای ندارم ،چه این قفس چهارگوشه ای سیمی و فلزی باشد که پرنده ای در آن زندان شده است و چه چهار دیواری به نام آپارتمان که سگ یا گربه و...در آن زندان هستند. من حیات وحش را بیشتر دوست دارم تا حیاط وحش، من به حقوق حیوانات و زندگی در زیستگاه طبیعی آنان بیشتر عشق می ورزم، من پرواز که حق طبیعی پرنده است را بیشتر دوست دارم تا قفسی که سیم های اطرافش طلایی است،من واق واق کردن سگ را در طبیعت دوست دارم . من از زمانی که همسایه دیوار به دیوارمان که آن را کفترباز می گفتند و آرامش همه را تباه کرده بود ، تنوانستم لذت همسایه را درک کنم. به نظر من باید یک مرز بین دوستی با حیوانات و نگهداری آنان قائل بشویم، همانطور که در مطلب قبل نوشتم، در این خصوص هم ، ما دچار افراط و تفریط و به عبارتی چشم و هم چشمی و پُزدادن شده ایم. در چهاردیواری ما ، مورچگانی اقامت گزیده اند که من در اقامتشان هیچ نقشی نداشته ام و خودشان زندگی مسالمت آمیز را در کنار ما انتخاب کرده اند و گاه گاهی از بند سیمانی سرامیک ها روزنه ای را پیدا می کنند و توشه ای را بر می چینند. من حیات حیوانات را بیشتر از حیاط خانه و حیاط محقر قفس دوست دارم . من محیط بانم ،محیط بانی که جنگلبان هم هست ،جنگلبانی که دوست دارد در پناه جنگل ها ،حیوانات زندگی کنند.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

زمین خاکی مزار خاطره برجامانده در یاد قدیمی های فوتبال بافت از معدود زمین فوتبال هایی که جهتش شمال ، جنوب نیست ، از معدود زمین فوتبال هایی که ابعدادش معلوم نیست ، از معدود زمین فوتبال هایی که سنگلاخی بود تا خاکی،از معدود زمین فونبال هایی که تور دروازه نداشت یا اگر داشت ، قبل از بازی بسته می شد. ودر همین زمین سنگلاخی ، مغرب مشرقی ،بدون محدوده ، کسانی بازی می کردند که خاکی بودند و بی ریا ، مهربان بودند و با صفا . بازیکن بودند ، مربی بودند ، رییس هییت بودند ، رقیب بودند ، رفیق بودند ، تدارکاتچی بودند ، داور بودند ، چمن را آبیاری می کردند ، چمن را خط کشی می کردند، لباس تیم را شماره نویسی می کردند ،تیم اعزام می کردند و در مقابل این همه کار ، هیچ ادعا نداشتند. این روزها در فضای مجازی ، حقیقت ها را یاد می کنیم. پایدار باشید همبازی های زمین خاکیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

تاریخچه آفتابه آورده اند که: در روزگاران بیژامه و پخت نان در تابه، فقیر و غنی خود با آفتابه می شستند. آفتابه قبل از ارتقا سطج کیفی مسی بود و بسیار سنگین ، طوری که بعد از آبگیری سرقنات یا حوض حیاط، بخاطر سنگینی ، نصف آبش تا مستراح سهوی یا عمدی ریخته و آنچه می ماند مشتی آب بود که آن نیز تا به مقصد ریخته می شد. و همین سنگینی وزن سبب شد ،اندیشمندان آن روزگار کپی پلاستیکی آن را تولید و در رنگ های متنوع وارد بازار کنند، طوری که استفاده کنندگان رنگ آن را بر اساس کاشی و اینکه طرفدار کدام تیم فوتبال پایتخت باشی ، انتخاب می کردند. روزها می گذشت و کاربرد آفتابه در گذر زمان نیز ، بعضی مردم چراغ پریوموس یا علاالدین خود را با آن نفت می کردند و بعضی دوغ در آن ریخته و مصرف می کردند و بعضی آن را بر سپر پیکان بسته و در سفر کاربردش را بسیار تغییر می دادند. آفتابه های پلاستیکی رنگارنگ ، سال های سال ،در شکل و اندازه های گوناگون تهیه و روانه بازار مصرف می شد و خانواده ها معمولاً در خانه تکانی عید آفتابه دور می انداختند و آفتابه پس از دور انداختن دوباره در کارخانه پلاستیک سازی اب می شد و دوباره به منازل با شکل و نوعی دیگر وارد می گشت. آفتابه در طول زمان علاوه بر کاربرد اصلی اش ، نقش فلاشتنگ های امروزی را بخوبی ایفا کرد و در زمانی که مستراح یا توالت امروزی لوله کشی شد، این نقش پررنگ تر شد. این ابزارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه موسوی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:49

صفحه بندی