
پیاده روهای کرمان و سردرگمی پیاده ها نگاهم به ویترین مغازه ای دوخته شده است ،زیر پایم به ناگاه خالی می شود ، برای فرار از روزمرگی و داشتن اندکی آرامش ، در پیاده رو قدم می زنم ، سر به زیر و آرام! به ناگاه سرم به تابلو تلویزیونی شهرداری می خورد ، دست ب...
ادامه مطلب